دلم قرار ندارد که کم کنم گله ها را

پر از صفای تو دیدم تمام هروله ها را

هزار سال حضوری، به قدر هجری نوری

- نشد رصد بکنم این حدود فاصله ها را -

ورق ورق شده تقویم و جمعه جمعه گذشته

خورانده اند به تقویم عمر، باطله ها را

چرا تحمّل دوری شده ست این همه آسان؟

وَ کیست تا ببُرد سر تمام حوصله ها را؟

هماره بگذرد از کربلا مسیر دقایق

گرفته دام بلایت تمامی تله ها را

فدای شال سیاهت! فدای ناحیه هایت!

چگونه روضه بخوانم دوباره حرمله ها را؟

دوباره روضه ی میدان، دوباره داغ اسیران

کدام جمعه به پایان بری تو غائله ها را

مرید تاب و تبت شد، شهید خال لبت شد

شنیده هرکه به گوشش، رحیل قافله ها را

مسیر عشق ندارد "قرار"، جز به "رسیدن"

بگو که ساده نگویند بر بلا، بله ها را...

شاعر: رحیمه مهربان آق کاری